الفيض الكاشاني

6

عرفان مثنوى ( فارسى )

از جمادى مردم و نامى شوم 86 چون كراهت رفت مردن رفع شد 87 چه خوش بىعاشقى از هر دوسر بى 87 ميل جان در حكمت است و در علوم 88 ليك اول آن بقا اندر فناست 89 چون فنا آمد شود جوينده لا 90 همه چيز از اوست 91 در معانى قسمت و اعداد نيست 93 نيست كسبى از توكل خوب‌تر 94 تدبير را با تقدير كارى نباشد 94 از توكل در سبب كاهل مشو 95 كسب كن پس تكيه بر جبّار كن 96 به هوا تأويل قرآن مىكنى 97 فعل ما آثار حق ايزد است 98 درفكن تدبير خود را پيش دوست 99 پس بد مطلق نباشد در جهان 100 با تو ياد هيچ‌كس نبود روا 101 من گنهكار توام رحم بكن 101 نيكوان رفتند و سنتها بماند 103 در هواى عشق حق رقصان شوند 104 كم فشار اين پنبه اندر گوش جان 104 صد هزاران دام و دانه است اى خدا 105 هست بيدارى چو دربندان ما 107 مادر بتها بت نفس شماست 107 آب و خاك و باد و آتش بنده‌اند 108 دوزخت اين نفس و دوزخ اژدهاست 109 اين زبان چون سنگ و هم آهن‌وشست 110 كاملى گر خاك گيرد زر شود 111 علم و حكمت زايد از لقمهء حلال 112 روى در ديوار كن تنها نشين 113 در پناه لطف حق بايد گريخت 114 خلوت از اغيار بايد نى ز يار 114 اصل جرم و آفت و داغم تويى 115 خلق را بنگر كه چون ظلمانيند 119 در نماز اين خوش‌اشارتها ببين 119 كسب كردن گنج را مانع كى است 121 مثل 122 تو چه دارى و چه حاصل كرده‌اى 122 بحث كم جويند در ذات خدا 122 تفسير آيهء : « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » 124 نردبان خلق اين ما و منى است 125 علم به جهل و كورى و عيب نفس به معرفت رساند 125 اى مغفّل رشته‌اى بر پاى 127 اين جهان و اهل آن بىحاصلند 128 كل عالم صورت عقل كل است 131 احمد ار بگشايد آن پرّ جليل 134 بىجهت دان عالم امراى صنم 135 غافلند اين خلق از خود اى پدر 135 دوستان خدا بر باطن خود آگاهند 136 حكايت 136 كين گره كورند و شاهان بىنشان 137 در بيان قول رسول اللّه ( ص ) 138 راه حس راه خران است اى سوار 138